![]() |
![]() |
|
|
فکر می کردم زنده ام
وقتی در خیابان های شهر پرسه می زنی شب ها و روزها وقتی در پناه اتاق می توانم به ظرف های نشسته فکر کنم می توانم تا آمدنت لب هایم را با رژی دیگر امتحان کنم غذا تا چند دقیقه ی دیگر آماده می شود در همین فرصت کوتاه تا تو یکبار دیگر بانو صدایم کنی می روم برای خودم آینه سیاه می شود نکند مرده باشم!! |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط هانیه سبحانی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
چش چش دو ابرو
منو می بره خماری رد یه بوسه ی سرخ می مونه یادگاری نشه که مستی ما بیاد و باز به در شه یه کاری کن خدایا عزیز من خبر شه عقربه گیج گیجِ میای و بر می گردی من که هنوز خمارم نگفته دارم حرفی چش چش دو ابرو خمار و مستی ما بیت آخر هنوز نیومده!!!!!!!!! |
|
RSS
|