![]() |
![]() |
|
|
سلاااااااااااااااام ********************** آخرين سكه در قلك رها شد اما از حسنك خبري نبود گاو قهوه اي سرش را از آخور بلند كرد پيش ترها مداد سبزم گم شد ما ... ما... يعني حسنك كجايي؟ هنوز داري جدول حل مي كني و خانه ها را تا به تا دويده ام كه ميان اين همه سياره دست بگذاري روي زهره؟؟ كه خدا از پشب كوه هاي مشرق پائين مي امد اما از خورشيد خبري نبود ************************** عريان مي شوي تنها براي ديده شدن خواب هايت را ريسه مي دود اين من كه عاريت گرفته ام از او كه مي گويند هرگز عاريتي نبوده است قادر مطلق چنگ مي كشد روي صورتم پرده ها را طبيعتا نمي توانم بدرم قادر متعال را مي گويم كه گاه مي نشيند پشت ميزي تا من با سيني چاي از معبد بيايم و تو زير لب عرياني ام را زمزمه كني |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط هانیه سبحانی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
چش چش دو ابرو
منو می بره خماری رد یه بوسه ی سرخ می مونه یادگاری نشه که مستی ما بیاد و باز به در شه یه کاری کن خدایا عزیز من خبر شه عقربه گیج گیجِ میای و بر می گردی من که هنوز خمارم نگفته دارم حرفی چش چش دو ابرو خمار و مستی ما بیت آخر هنوز نیومده!!!!!!!!! |
|
RSS
|